تروما

ترومای جمعی

این مقاله نخستین بار در صفحۀ «سیژورا» منتشر شده است.

زمانی که گروهی از مردم حادثه‌ یا وضعیتی سهمگین و خردکننده را از سر می‌گذرانند، علاوه بر اینکه هر یک از آنها ممکن است دچار آثار و عوارض تروما شود، خودِ گروه هم دستخوش تحولاتی می‌شود که از برخی جهات بی‌شباهت به تروماهای روان‌شناختی نیست. اصطلاحی که عموماً برای چنین رویدادهایی به کار می‌رود «ترومای جمعی» (collective trauma) است.

با این حال، ترومای جمعی را نباید صرفاً جمع عددیِ تروماهای فردی دانست. بی‌تردید بسیاری از کسانی که در معرض جنگ، سرکوب، کشتار، تبعید و مانند اینها قرار می‌گیرند ممکن است به‌معنای روان‌شناختی کلمه مجروح شوند، اما در ترومای جمعی فقط روانِ افراد زخمی نمی‌شود؛ تصویر یک گروه از خودش، گذشته و آینده‌اش، جهان انسانی و جایگاهش در تاریخ نیز فرومی‌ریزد.

هرچند می‌توان انواع مختلف ترومای جمعی (ترومای تاریخی، اجتماعی، فرهنگی یا بین‌نسلی) را از هم تفکیک کرد، این نوشته بیشتر بر وجه فرهنگی/معنایی ترومای جمعی تمرکز دارد.

رویدادهای فاجعه‌باری مانند جنگ، قحطی، بیماری همه‌گیر یا بحران شدید اقتصادی پایه‌های نظم اجتماعی را به لرزه درمی‌آورند. با این حال، مادامی که نظام‎‌های معنابخش جامعه نسبتاً بی‌آسیب باقی بماند، ممکن است آن رویدادها به شکل ترومای جمعی درنیایند. تروما زمانی به سطح جمعی می‌رسد که بحران اجتماعی به بحران فرهنگی نیز تبدیل شود، یعنی درد و رنج به هستۀ‌ مرکزیِ فهم یک جمعیت از هویت خود آسیب بزند.

ترومای جمعی نتیجۀ صرفِ درد کشیدن یک گروه نیست؛ نتیجۀ آن است که یک رویداد یا وضعیت تلخ، به باور اعضای آن گروه، یک یا چند مؤلفۀ بنیادین فرهنگ ایشان (ارزش‌ها، جهان‌بینی‌ها، هنجارها یا پیش‌فرض‌ها) را تهدید کرده باشد. فجایعی مانند سرکوب مزمن، نسل‌کشی، قتل‌عام و تبعیض‌های شدید و سیستماتیک، با هدف قرار دادن خودِ نظامِ فرهنگیِ یک جامعه، به احتمال بیشتری می‌توانند ترومای جمعی ایجاد کنند.

این شکل از تروما معمولاً سه ویژگی مهم دارد: ۱) با بار عاطفی شدیداً منفی همراه است؛ ۲) هستیِ جامعه را تهدید یا پیش‌فرض‌های بنیادین فرهنگی آن را نقض می‌کند؛ و ۳) به‌آسانی از حافظۀ جمعی قابل زدودن نیست.

عاطفۀ منفی

یکی از مهم‌ترین رشته‌هایی که تروما را از سطح خُرد به سطح کلان وصل می‌کند عاطفه است. همان‌طور که در ترومای روان‌شناختی انواع عواطف منفی به صورت اضطراب شدید درمی‌آیند و نظم ذهن و بدن فرد را به هم می‌ریزند، در ترومای جمعی نیز عواطف و احساسات شدید (به‌ویژه شرم، خشم، کینه و وحشت) به واقعه گره می‌خورد و آن را تعریف می‌کند.

هرچند شدت و نوع واکنش‎‌ احساسیِ اعضای جامعه به یک رویداد در مقاطع مختلف تغییر می‌کند، بار عاطفی منفیِ آن همچون داغ ننگی تا مدت‌ها -اگر نه همیشه- در حافظۀ تاریخی مردم باقی می‌ماند. به همین خاطر است که از چنین وقایعی به عنوان «شرم ملی»، «رسوایی عمومی» یا «داغ ابدی» یاد می‌شود.

تهدید هویت فرهنگی

یکی از شباهت‌های اصلیِ ترومای فردی و ترومای جمعی در ناتوانی اولیه از هضم تجربه است. هر دو محصول چیزی بیش از اندازه ناگهانی، خشن، تحقیرآمیز یا بی‌معنا هستند.

همانند ترومای فردی، در ترومای جمعی نیز معناها به‌شکل دردناکی از دست می‌روند، اما این بار موضوع فقط این نیست که چه بر سر «ما» به‌عنوان جمعی از افراد مجزا آمد. این‌بار پرسش از «ما»ی اجتماعی است: ما به‌عنوان یک جامعه که بودیم؟ به چه چیزی اعتماد داشتیم؟ چه چیزی از جهان ما فرو ریخت؟ آیا هنوز می‌توانیم به قانون، خانه، زبان، آینده، وطن، عدالت یا انسان‌های دیگر اعتماد کنیم؟

از این نظر، ترومای جمعی همواره نه‌تنها با ابهام در معنا، بلکه با نزاع بر سر معنا همراه است. گروه‌های مختلف ممکن است بر سر خودِ واقعه توافق نداشته باشند؛ یا بر سر اینکه قربانی کیست، مقصر کیست، چه باید به یاد بماند و چه باید فراموش شود. برای بعضی‌، یک رخداد فاجعه‌ای تمام‌عیار است؛ برای بعضی دیگر صرفاً هزینه‌ای ضروری، خطای انسانی، اغراق، یا حتی چیزی که ارزش بازگویی ندارد.

در ترومای روان‌شناختی، مسئله اغلب این است که تجربۀ خردکننده‌ای که نظام ارزشی فرد را متزلزل کرده چگونه به دستگاه روان او بازگردد بی‌آنکه او را دوباره در خود غرق کند. در ترومای جمعی، مسئله این است که فاجعه‌ای که معانیِ آشنای جمعی را از میان برده چگونه به زبانِ عمومی راه پیدا کند بی‌آنکه تحریف، مصادره یا بی‌اثر شود.

دقیقاً به دلیل هولناکیِ فاجعه، بخشی از جامعه ممکن است از مواجهه یا تصدیقِ آن سرباززند. در چنین شرایطی مقاومت در برابر خشونت آسیبِ ناشی از آن را تداوم می‌بخشد: میل به عادی‌سازی، میل به عبور سریع، میل به اینکه بپذیریم «آنقدر جدی نبود»، «آنقدر بزرگ نبود» یا «دیگر تمام شد»، در حالی که برای بخش‌هایی از جامعه هنوز زخم‌ها تازه است.

خاطرۀ نازدودنی

همانند ترومای روان‌شناختی که -اگر به شکل منسجم به یاد نیاید و در سازمان روان شخص ادغام نشود- در قالب عوارض ناخواستۀ جسمی و روانی بروز می‌یابد، آثار فجایع جمعی نیز -حتی اگر در ظاهر فراموش شده باشند- بر زیست فرهنگی جامعه سایه می‌اندازد.

در ترومای جمعی هم نکته‌ای ظاهراً تناقض‌بار هست: برای بازشناسی و حل‌وفصل تروما لازم است که اعضای جامعه فعالانه یاد و خاطرۀ تروما را زنده نگه دارند. باید نامی برای آن پیدا شود. باید معلوم شود چه چیزی از دست رفته، چه کسانی آسیب دیده‌اند، چه کسانی مسئول‌اند، و آیا رنجِ آسیب‌دیدگان به حافظۀ مشترک ما راه پیدا می‌کند یا نه.

از این نظر، ترومای جمعی هم مانند ترومای روان‌شناختی فقط در گذشته باقی نمی‌ماند، بلکه وارد اکنون می‌شود و به بخشی از کشمکش‌های اخلاقی، سیاسی و روانی روزمرۀ جامعه تبدیل می‌شود.

در این میان، گروه‌هایی که خود رقم‌زنندۀ فاجعه بوده یا از کمرنگ شدن آن سود می‌برند از ابزارهای تأثیر بر حافظۀ جمعی (تبلیغ روایت‌های رقیب، جابجایی مسئولیت، قربانی‌نکوهی و ...) استفاده می‌کنند تا تروما را از اعتبار و رسمیت بیندازند. این وظیفۀ بازماندگان و شاهدان جنایت را برای زنده نگه داشتن روایت‌ها دشوارتر می‌کند.

ترومای جمعی همان‌قدر که زخمی در گذشته است، شکلی از حضورِ گذشته در اینجا و اکنون نیز هست. تا وقتی جامعه نتواند فقدان‌هایش را بپذیرد، برای فاجعه نامی پیدا کند، مسئولیت‌ها را منصفانه ببیند و روایتِ آسیب‌دیدگان را به حافظۀ جمعی راه دهد، گذشته واقعاً پشت سر گذاشته نمی‌شود. آنچه به رسمیت شناخته نشده می‌تواند در سطح فردی به شکل سکوت، انکار، خشم و ترس درآید و در سطح جمعی در قالب سرکوب، انتقام و آسیب‌های اجتماعیِ بیشتر تکرار شود.

آیا با این مطلب ارتباط برقرار کردید؟

چنانچه مایلید درمان تحلیلی را تجربه کنید، می‌توانید با من تماس بگیرید.

تماس با من