رواندرمانی روانکاوانه چیست؟
وقتی مردم عبارت «رواندرمانی روانکاوانه» را میشنوند، معمولاً همان تصویر کلاسیک به ذهنشان میآید: بیماری که روی کاناپه دراز کشیده و بیوقفه حرف میزند، در حالی که درمانگر جایی پشت سر او آرام نشسته و گهگاه سری تکان میدهد یا چیزی یادداشت میکند. البته این تصویر چندان هم بیراه نیست؛ چون زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی، کموبیش درمان را به همین شکل ابداع کرده و گسترش داده بود.
آنچه امروز «روانکاوی» مینامیم زمانی روش درمانی بسیار فشردهای بود. بیماران چهار تا شش بار در هفته به جلسه میآمدند و این روند دستکم چند ماه و گاهی سالها ادامه پیدا میکرد. آنها روی کاناپه دراز میکشیدند، رو به سمتی دیگر و دور از نگاه درمانگر، و هرچه به ذهنشان میرسید به زبان میآوردند. این فرایند که تداعی آزاد (free association) نام دارد، راهی بسیار مؤثر برای عبور از لایههای سطحی ذهن و راه یافتن به تعارضها و امیال پنهان دانسته میشود.
این شکل از روانکاوی هنوز زنده است و برخی درمانگران همچنان به همین شیوه کار میکنند. این روش برای بعضی افراد بسیار مؤثر است و حتی ممکن است درمانِ انتخابیِ مناسبی باشد. بااینحال، روانکاوی از زمان فروید تا امروز تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته است. یک دلیل آن ملاحظات عملی است: چنین درمان فشردهای برای بسیاری از افراد از نظر زمان و هزینه مقدور نیست و شاید انگیزۀ لازم برای چنین تعهد سنگینی را هم نداشته باشیم. از سوی دیگر، این قالب درمانی برای بعضی افراد و برخی مشکلات روانشناختی مناسب نیست و در مواردی حتی میتواند نتیجۀ معکوس داشته باشد.
در طول دههها، شکلهای تازهتر و انعطافپذیرتری از این رویکرد پدید آمدهاند که معمولاً از آنها با عنوان رواندرمانی روانکاوانه (psychoanalytic therapy) یا رواندرمانی پویشی (psychodynamic therapy) یاد میشود. این رویکردها میکوشند روح و عمق روش فروید را حفظ کنند، اما تعداد و شکل جلسات را متناسب با نیازها و سبک زندگی مراجعان امروزی تغییر دهند.
بنابراین، امروز ممکن است با درمانگری روبهرو شوید که در روانکاوی آموزش دیده و چهبسا خود نیز سالها رواندرمانی فشرده را تجربه کرده، اما مراجعانش را تنها یک یا دو بار در هفته، بهصورت رودررو و بدون استفاده از کاناپه ببیند. جوهرۀ کار همچنان همان است؛ تنها قالب آن انعطافپذیرتر، مقرونبهصرفهتر و با زندگی پرمشغلۀ امروز سازگارتر شده است.
چه چیزی رواندرمانی روانکاوانه را واقعاً «تحلیلی» میکند؟
چه چیزی رواندرمانی روانکاوانه را از رویکردهای دیگری مانند درمان شناختیـرفتاری یا درمانهای راهحلمحور متمایز میکند؟
چند ایدۀ بنیادی در قلب این رویکرد قرار دارند—و بیشتر روانکاوان و نویسندگان دستکم بر سه مورد از آنها اتفاق نظر دارند—که به رواندرمانی روانکاوانه ماهیت ویژۀ خود را میبخشند.
ایدۀ نخست، مفهوم ذهن ناهشیار است. بخش بسیار بزرگی از آنچه در ذهن ما میگذرد، از هشیاریِ ما بیرون است. به لحظاتی فکر کنید که با خود گفتهاید: «نمیدانم چرا این کار را کردم» یا «چرا مدام سر از همین موقعیت درمیآورم؟» چنین لحظاتی میتوانند نشانهای باشند از اینکه فرایندهایی ناهشیار در پسِ رفتار و انتخابهای ما در کارند.
برای مثال، شاید بارها و بارها جذب شریکهایی شوید که از نظر عاطفی دور و دستنیافتنیاند. در سطح آگاهانه ممکن است به خودتان بگویید: «این بار کسی را انتخاب میکنم که متفاوت باشد.» اما به شکلی عجیب، باز خود را در همان نقطۀ آشنا مییابید. در رواندرمانی روانکاوانه میپرسیم: چه الگوی ناهشیاری اینجا در حال تکرار شدن است؟ شاید ریشۀ آن به کودکی بازگردد؛ شاید در سالهای نخست زندگی، نزدیکی عاطفی برای شما با احساس ناامنی همراه بوده و اکنون بخشی از وجودتان، بیآنکه خود بدانید، موقعیتهایی از فاصله و گسست عاطفی را دوباره میآفریند—حتی اگر از این وضعیت رنج ببرید.
همین ما را به ایدۀ دوم میرساند: نگاه تحولی یا رشدی. درمانگران روانکاوانه توجه زیادی به کودکی و روابط اولیۀ فرد دارند. این به آن معنا نیست که شیفتۀ گذشتهاند یا قرار است شما را برای همیشه در خاطرات قدیمی گرفتار کنند. دلیلش این است که تجربههای سالهای نخست زندگی اغلب طرح اولیهای را میسازند که بعدها بر شیوۀ اندیشیدن، احساس کردن و رابطه برقرار کردن ما در بزرگسالی اثر میگذارد.
فرض کنید در خانوادهای بزرگ شدهاید که همیشه باید «آدم مسئول» میبودید؛ کسی که مراقب دیگران است، نیازهایشان را در نظر میگیرد و میانشان صلح و سازش برقرار میکند. در بزرگسالی شاید متوجه شوید که درخواست کمک برایتان دشوار است یا وقتی نیازهای خودتان را در اولویت قرار میدهید احساس گناه میکنید. این الگوها ناگهان و از هیچ به وجود نیامدهاند. از سالهای نخست زندگی شکل گرفتهاند و شما صدها و شاید هزاران بار، در موقعیتهای گوناگون، آنها را تکرار کردهاید. درمان کمک میکند ردّ این الگوها را تا سرچشمههایشان دنبال کنید و آنها را عمیقاً بشناسید—نه فقط در سطح شناختی، چون میدانیم فهم عقلانی بهتنهایی کافی نیست، بلکه در سطح عاطفی و بدنی نیز—و بهتدریج راههای تازهای برای مواجهه و پاسخ دادن پیدا کنید.
سومین ایدۀ بنیادی این است که خودِ رابطۀ درمانی اهمیتی اساسی دارد. در بسیاری از رویکردهای دیگر، درمانگر میکوشد تمرکز را بر مشکلی که شما را به درمان کشانده، نشانههای هیجانی یا رفتاری و شکایتهای فعلیتان نگه دارد. اما در رواندرمانی روانکاوانه، رابطۀ میان شما و درمانگرتان نیز به بخشی از فرایند درمان تبدیل میشود؛ زیرا فضای درمان میتواند همچون جهانی کوچک، الگوهایی را بازتاب دهد که در زندگی و روابط شما بیرون از اتاق درمان نیز جریان دارند.
تصور کنید کمکم احساس میکنید درمانگرتان واقعاً به شما اهمیت نمیدهد. شاید از او عصبانی شوید، به او احساس علاقه پیدا کنید یا از او سرخورده و ناامید شوید. در بسیاری از انواع درمان ممکن است ترجیح دهید چنین احساساتی را نزد خودتان نگه دارید؛ اما در روانکاوی از شما دعوت میشود دربارهشان حرف بزنید. ممکن است این واکنشها حاصل ارزیابی واقعبینانۀ شما از درمان و رفتار درمانگر باشند، اما در بسیاری از مواقع میتوانند پژواک الگوهای قدیمیتری از روابط گذشتۀ شما نیز باشند. وقتی این احساسات مجال پیدا میکنند آشکار شوند و در کنار درمانگر مورد کاوش قرار گیرند، امکان شناخت عمیقتر آنها فراهم میشود و بهتدریج میتوانید شیوههای دیگری برای مواجهه با آنها پیدا کنید.
رواندرمانی روانکاوانه در زندگی روزمره چگونه عمل میکند؟
فرض کنید بر سر موضوعی بهظاهر پیشپاافتاده با شریک عاطفیتان جر و بحث میکنید—مثلاً اینکه چه کسی یادش رفته شیر بخرد. در ظاهر، دعوا بر سر خرید خانه است؛ اما زیر این لایۀ ظاهری شاید احساس قدیمیِ نادیده گرفته شدن، مورد بیتوجهی قرار گرفتن یا جدی گرفته نشدن نهفته باشد. درمان کمک میکند میان این مشاجرۀ کوچک و روایت عاطفی بزرگتری که در پسِ آن جریان دارد، پیوند برقرار کنید.
یا فرض کنید هرقدر هم تلاش میکنید، باز احساس میکنید دستاوردهایتان کافی نیستند. شاید این احساس به کودکیای بازگردد که در آن دریافت عشق و تأیید به عملکرد و موفقیت شما وابسته بوده است. درمان میتواند کمک کند این گره بهتدریج باز شود تا دیگر ناچار نباشید بیوقفه در جستوجوی تأیید دیگران باشید.
این مثالها نشان میدهند که رواندرمانی روانکاوانه میکوشد از سطح نشانهها فراتر برود. میپرسد: زیرِ این نشانه چه میگذرد؟ چه روایت قدیمیای بار دیگر در حال تکرار شدن است؟
چرا رواندرمانی روانکاوانه؟
و سرانجام، در میان انواع گوناگون درمان—که بسیاری از آنها معمولاً کوتاهمدتترند—چرا ممکن است کسی رواندرمانی روانکاوانه را انتخاب کند؟
یکی از دلایل مهم، تأکید این رویکرد بر عمق و تغییرات ماندگار است. بسیاری از درمانها میتوانند در کاهش نشانههایی مانند اضطراب یا افسردگی بسیار مؤثر باشند و این دستاورد بهخودیِ خود بسیار ارزشمند است. اما رواندرمانی روانکاوانه در کنار کاهش رنج، میکوشد به شما کمک کند ریشههای آن را نیز بشناسید.
فرض کنید از اضطراب اجتماعی رنج میبرید و در موقعیتهایی که مستلزم تعامل با دیگران هستند، مرتباً مضطرب و ناآرام میشوید. در درمان، در کنار یادگیری روشهایی مانند مواجهه یا فنون آرامسازی—که آنها نیز مهارتهایی بسیار مفید و گاه ضروریاند—یک پرسش دیگر هم مطرح میکنیم: چرا؟ این اضطراب از چه چیزی سخن میگوید؟ از کجا میآید؟ چه خاطراتی را زنده میکند؟ آیا احساسات دیگری—مثل خشم، اندوه یا رنجش—نیز در پسِ آن حضور دارند و به آن دامن میزنند؟ وقتی بتوانید به لایههای زیرین یک الگو راه پیدا کنید و بفهمید چرا به شیوهای خاص احساس و رفتار میکنید، احتمال اینکه بیاختیار دوباره در همان چرخۀ قدیمی گرفتار شوید کمتر میشود.
دلیل دیگر این است که رواندرمانی روانکاوانه چیزی در اختیارتان میگذارد که شاید در بسیاری از رویکردهای دیگر به این آسانی پیدا نشود: زمان و فضایی برای واقعاً اندیشیدن و تأمل کردن.
در زندگی روزمره معمولاً در شتابیم. میخواهیم هرچه زودتر کارهای فهرستمان را خط بزنیم و مشکلاتمان را از سر راه برداریم. طبیعی است که همین انتظار را با خود به اتاق درمان هم بیاوریم. رواندرمانی روانکاوانه یکی از معدود فضاهایی است که در آن میتوانید از این شتاب فاصله بگیرید، آهستهتر شوید و با دقت بیشتری به خودتان نگاه کنید.
برخلاف برخی درمانهای راهحلمحور، هدف در اینجا پیدا کردن راهحلهای فوری نیست. مسئله، شکل دادن به احساسی استوارتر از اینکه چه کسی هستید و چگونه میخواهید زندگی کنید. این رویکرد از پذیرفتن این واقعیت ابایی ندارد که هر تغییر عمیق و معناداری زمان میبرد؛ تعهد، صبوری و حضور آگاهانه میطلبد.
برای بسیاری از افراد، چنین فرایندی صرفاً التیامبخش نیست، بلکه میتواند دگرگونکننده باشد: میتواند به روابطی سالمتر، اعتماد بیشتری به خود و آزادی بیشتر برای زیستن به شیوهای پختهتر و اصیلتر بینجامد.
آیا با این مطلب ارتباط برقرار کردید؟
چنانچه مایلید درمان تحلیلی را تجربه کنید، میتوانید با من تماس بگیرید.
تماس با من